آرسانآرسان، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

خاطرات آرسان

دو روز مونده به دوسالگی

سلام پسر نازم مامان فدات شده بزرگ شدی ماه شدی اغا شدی قربون ات بشم که واسه خودت مردی شدی من از خوشحالی نمیدونم چکار کنم شیرین کاریات شیرین زبو نیات منو چند سال جووون تر کرده الکی 😍من پیرم .4 اسفند بردیمت اتلیه ازت عکس گرفتیم که خیلی جالب ژست گرفتی انگار نه انگار 2 سالته زیاد دوست اشون ندارم چون به سنت نمیخوره .هوا گرم شه دوباره میبرمت عشقم گلم نازم همه عمرم و جونم 12/12/93یه اتفاق بد واست افتاد لیوان اب خورد به پات من فکر کردم انگشتت شکسته ولس خدارو شکر چیزی نبود ازت عکس گرفتیم فقط ضرب دیده بود و ناخن پات کبود شده الهی من بمیرم خیلی درد داشت میدونم یکی دو روز خون می اومد انگار میخواد ناخن ات بیفته خدارو شکر به خیر گذشت بخدا شیطون بلا شدس به...
23 اسفند 1393

دو روز مونده به دوسالگی

سلام پسر نازم مامان فدات شده بزرگ شدی ماه شدی اغا شدی قربون ات بشم که واسه خودت مردی شدی من از خوشحالی نمیدونم چکار کنم شیرین کاریات شیرین زبو نیات منو چند سال جووون تر کرده الکی 😍من پیرم .4 اسفند بردیمت اتلیه ازت عکس گرفتیم که خیلی جالب ژست گرفتی انگار نه انگار 2 سالته زیاد دوست اشون ندارم چون به سنت نمیخوره .هوا گرم شه دوباره میبرمت عشقم گلم نازم همه عمرم و جونم 12/12/93یه اتفاق بد واست افتاد لیوان اب خورد به پات من فکر کردم انگشتت شکسته ولس خدارو شکر چیزی نبود ازت عکس گرفتیم فقط ضرب دیده بود و ناخن پات کبود شده الهی من بمیرم خیلی درد داشت میدونم یکی دو روز خون می اومد انگار میخواد ناخن ات بیفته خدارو شکر به خیر گذشت بخدا شیطون بلا شدس به...
23 اسفند 1393

پسری و ماهای اخر 2 سالگی

سلام جوجه ی خوشمزه و با نمک ام خیلی دیر اومدم معذرت بابت تاخیرم گل پسرم والا هرچی بنویسم باز کمه در مقابل شیرین کاریات شیرین زبونیات مامان جوون چند روز اومد پیشمون و تو یه عالمه خوشحال بودی تو بهمن ماه 8 ام مامان مامان بزرگ رفتن مکه و 10 بهمن ام عروسی دختر عموی بابا جوون بود من و تو با هم رفتیم با سیمینار داشت نتونست بیاد .و 18 بهمن مامان بزرگ  بابایی از مکه اومدن و تو مارتیا حسابی خوش گذروندید و شیطونی کردید قربون 2 تاتون برم من و فکر کنم 21 بهمن مامان جون اومد بوکان ویه عالمه سوغاتی اورد واست ماشین بزرگ 2 تا بوز قللک متور استیکر و یه عالمه خوراکی هایی که دوست داری و مامان بزرگ جلال از مکه یه تلفن مینیون و جا نماز کوچیک اوردن دست همگ...
7 اسفند 1393

پسری و ماهای اخر 2 سالگی

سلام جوجه ی خوشمزه و با نمک ام خیلی دیر اومدم معذرت بابت تاخیرم گل پسرم والا هرچی بنویسم باز کمه در مقابل شیرین کاریات شیرین زبونیات مامان جوون چند روز اومد پیشمون و تو یه عالمه خوشحال بودی تو بهمن ماه 8 ام مامان مامان بزرگ رفتن مکه و 10 بهمن ام عروسی دختر عموی بابا جوون بود من و تو با هم رفتیم با سیمینار داشت نتونست بیاد .و 18 بهمن مامان بزرگ  بابایی از مکه اومدن و تو مارتیا حسابی خوش گذروندید و شیطونی کردید قربون 2 تاتون برم من و فکر کنم 21 بهمن مامان جون اومد بوکان ویه عالمه سوغاتی اورد واست ماشین بزرگ 2 تا بوز قللک متور استیکر و یه عالمه خوراکی هایی که دوست داری و مامان بزرگ جلال از مکه یه تلفن مینیون و جا نماز کوچیک اوردن دست همگ...
7 اسفند 1393
1